این بخش صرفاً جملاتی است که از زبان و ذهن بنده منتشر شده است و ارزش قانونی دیگری ندارد - نمیدانم تحت تاثیر چه بوده  و حتی ادعایی مبنی بر این که  به چرتهایم ایمان داشته باشم  هم ندارم! و نام این بخش را هم از  دوست خوبم، جلال، برگرفته ام.




واعظان

واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند   /    تازگی ها "آشکار" آن کار دیگر میکنند!!

با کسب اجازه از حضرت حافظ؛  1 آبان 1392


من


من دیگر تو شده بودم! ممنونم که با رفتنت گذاشتی من بشوم!! 

قاین - 30 مهر 92



دوزخ


دوزخ، بهشت آتش پرستان است.




شوخی


من شوخی می کردم و او هم. ولی هر دویمان در پس این شوخی ها یک جدی خیلی بزرگ و وحشتناک پنهان کرده بودیم.

قاین، 29 مهر 92


عکس


عکسم را جلویم گذاشته ام، آن را می بیند؛ و در آن خودخواهی مرا می بیند! من اما آن را می بینم و در چشمهای خودم او (عکاس) را می بینم..



اندرز


هرچه بیشتر در کسانی که اندرزم می کنند می نگرم، بیشتر شبیه مردی می شوم که نفسش را کُشت* !
قاین، 29 مهر 92

* اشاره به داستان «مردی که نفسش را کُشت»، اثر صادق هدایت عزیز.



چشم


چشمهایم را به سختی باز نگه میدارم! خواب میخواهند؛ اما هنوز با بغضِ دوری از تو کنار نیامده اند! آب میخواهند!!

نیمه شب دوشنبه 29مهر92-قاین