هکیم

"جور دیگر باید دید" - نبشته های هادی کامل.

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست» ثبت شده است

مشق امشب من - بدون توقّع دوستت دارم

بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم.  بدون توقّع دوستت دارم. 


آری!

صد بار مینویسم. بدون توقّع دوستت دارم. بدون توقع دوستت داشته ام و بدون توقع دوستت دارم ، بدون توقع هم دوستت خواهم داشت. توقع نخواهم داشت - از هیچ کس. - توقع اوّل جادّه ی کوچک شدن است. توقّع دلیل پیر شدن است . توقّع میکُشد، توقع ویرانت میکند. توقع نداشته باش.




پی نوشت : فرهنگ پارسی معین :

توقع
انتظارحصول چیزی داشتن , درانتظاروقوع امری بودن
1- ( مصدر ) چشم داشتنانتظار حصول امری را داشتن.2 - ( اسم ) چشم داشت انتظار . جمع : توقعات .

توقع داشتن
( مصدر ) انتظار داشتن چیزیراچشم داشتن .

توقع کردن
خواهش کردن خواستن

متوقع
توقع دارنده , خواهش کننده , کسی که ازدیگری چیزی توقع دارد
( اسم ) چشم دارنده امید دارنده : این بند. ثنا گستر متوقع است و مجال امیدش متوسع ... جمع : متوقعین .



موافقین ۰ مخالفین ۰

باور کن دنیا باورنکردنی است!

دنیا باورنکردنی است! باورکن!
توی این دنیا هروقت فکر کردیم از یک موضوعی چیزی میدونیم؛ خیلی زود فهمیدیم هیچ چی ازش نمیدونیم و یا برعکس! .
گاهی یه نفر بهمون چیزی گفت، رفتیم و با خودمون گفتیم "برو بابا! این چی حالیشه آخه؟!!" .. رفتیم! ولی با سر توی چاه.. .
افتادیم دنبال مرشدایی که کلی دور و بر شون مرید دلاجونی داشتن و غافل موندیم از "مرادی" که تک افتاده و جلوی چشممون بود؛ فقط یه خورده سر دل مون اضافه بود! تا به خودمون اومدیم دیگه "مراد" دل مون پریده بود!
هی!!!
[مکث]!
گاهی وقتا چه دیر میفهمیم که کی دوست بود و کی دشمن! اصلا شاید ندونیم "دوست" چیه؟ و "دشمن" ؟!
گاهی وقتا نمیدونی با خودت چند چندی! از کی خوشت میاد و با کی توی جنگی!
گاهی وقتا..
گاهی وقتا.. خیلی دلت میخواد بنویسی ولی نمیدونی از چی! خیلی دلت میخواد پر بکشی ولی نمیدونی کجا!



بشوی اوراق اگر هم درس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
(حافظ)


۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رونق لاله ازین باغ بیفتد روزی!!


رونق لاله ازین باغ بیفتد روزی

از رخ ماه هم این داغ بیفتد روزی!

« اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را »

گذر پوست به دباغ بیفتد روزی !




۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰